سیاسی ، خبری ، تحلیلی و فرهنگی                                                                                  

صفحه نخست

تماس

پیوندها

زنان

نوا نما

حقوق بشر

بیانیه ها

مقالات

به یاد ماهرخ

میترا ایرانی، چهارشنبه 30 خرداد 1386

بعداز ظهر 30 خرداد 1360 ، با دوستانمان قرار گذاشته بودیم که به میدان فردوسی برویم. شنیده بودیم که مجاهدین فراخوان به برای اعتراض داده و نیروهای مخالف دیگر  هم به این فراخوان جواب مثبت داده اند. با دوستان در چهارراه ولی عصر قرار گذاشته بودیم. تصمیم گرفتیم مسیر مستقیم را نرویم به همین خاطر از روبروی دانشکده پلی تکنیک و از خیابانی که  ما را به شمال غربی میدان فردوسی می رساند، حرکت کردیم، به کلوپ فرانسه که نزدیک شدیم افراد امنیتی جلوی ما را گرفتند و ضمن بازرسی بدنی کیفهایمان را هم بازرسی کردند. اگر همراه هر کس پنبه، سرکه و سوهان ناخن بود آن فرد را می گرفتند و با خود می بردند. افرادی که با خود چاقو یا اعلامیه داشتند بلافاصله دستگیر و به سرعت از محل دور می کردند.

فضای میدان سنگین و خاکستری بود  و در قسمتهایی خون روی زمین دیده می شد.

بی صدا ایستاده بودیم و منتظر که چه اطلاعاتی می توانیم به دست آوریم. با نگاههای کنجکاو میدان را دور می زدیم . مسعود اسدالهی را با دوربین هایش دیدیم ، آمد جلو و گفت: بچه ها چه خبر؟  گفتیم ، ما هم تازه رسیدیم و خبر خاصی نداریم. با ما ایستاد.

با نگاههای خشن و مشکوک افراد امنیتی ما حرکت کردیم. ولی می دانستیم که باید عمق فاجعه بزرگ باشد. روز بعد در ساعت 7 صبح رادیو اسامی اعدام شدگان به جرم محاربه با خدا را خواند و  ما متوجه شدم که داخل چه بازی خطرناک و سختی شده ایم.

اسامی آشنا... سعید سلطانپور ..... در جا خشکم زد..  باورم نشد.  سرم گیج رفت. امکان ندارد.  و بعد دوستانی که همان روز گرفته شده بودند و شب اعدام...........

و شبها دیگر در دهه 60  تکرار اعدامها.... مانند دوست گلم ماهرخ  که نامش و یادش همواره با من است و چشمهای مادرش همواره به انتظار او به در.........

 

 

به یاد و خاطره سعید سلطا نپور  و تمامی عزیزانی که در سال 60 جان خود را برای پاسداشت حرمت آزادی فدا  نمودند.

 

 

ای که نغمه رهائی را با مرگ سرخت
از پس دیوار های آهنین
به گوش عاشقان پرواز رساندی
به گوش پرندگان در حال اوج

پروازی  به سوی آزادی
به سوی رهایی....
رهایی... از هر آنچه
 
بر دست و پایمان زنجیر گشته
وسعی بر هر چه محکم تر نمودن زنجیر بندگی
ازسوی دشمنان معرفت و انسانیت
صورت می پذیرد


بگذار نغمه جانبخش رهایی را
کبوتران سفید آزادی
در پهن دشت میهنمان
از پس کوه البرزو الوند
سهندو سبلان
ازپس ارس خروشان
تا گیسوان گسترده خزر
به آزادگی خلیج نیلگون فارس
هر چه رسا تر سر دهند

بگذار کور دلان و وطن فروشان
مست از غرور و قدرت
نفیر مرگ سر دهند

لیک ... بدان....
شعرها و نغمه های رسایت
زمزمه ایست
در گوش هر عاشق میهن

ما عاشقان ...
ماهی های سرخ جاری در جویبار زمانه
پویندگان راه راستین و سرخت خواهیم بود

14/4/1360

 

  

بازگشت به صفحه نخست