سیاسی ، خبری ، تحلیلی و فرهنگی

صفحه نخست

تماس

پیوندها

زنان

نوا نما

حقوق بشر

بیانیه ها

مقالات

من صـدای بی صـدایان هستم

 (مصاحبه نازنین افشین جم، دختر شایسته کانادا در سال 2003)

 

نازنین افشین جم که در سال 2003 دختر شایسته کانادا شد، در رشته علوم سیاسی تحصیل کرده، خواننده پاپ و خلبان است. بیش از هر چیز اما برای حقوق بشر در ایران مبارزه می کند. این ایرانی تبعیدی تا کنون دویست و هجده هزار امضا علیه مجازات اعدام جمع کرده و متن ترانه هایش علیه این مجازات ضد انسانی است.

روزنامه اینترنتی «نت تسایتونگ» در سیزدهم اکتبر گفتگویی را با او منتشر کرده که می خوانید:

 

س: وقتی شما وارد محلی می شوید، زیبایی شما بیش از هر چیز جلب توجه می کند. شما با این پیش داوری درباره زیبارویانی که می خواهند کار جدی انجام دهند، چگونه کنار می آیید؟

ج: گاهی کار مرا آسان می کند، گاهی هم مشکل. قبلا فکر می کردم عنوان «دختر شایسته» به من کمک خواهد کرد. ولی در عمل واقعا گاهی مشکل به وجود می آورد. یک بار در کنفرانسی درباره کودکان در مناطق جنگی سخنرانی می کردم. وقتی وارد سالن شدم، شنیدم که برخی از شرکت کنندگان که متوجه نشده بودند من قبلا آنجا بودم و دارند می گویند: «قشنگ است، ولی آیا عقل هم دارد؟ بلد است حرف بزند؟» وقتی سخنرانی ام را تمام کردم، عمدا به آنها نگاه کردم. دیگر ساکت شده بودند. باید تلاش کرد تا پشت ظواهر را دید.

 

س: ولی عنوان «دختر شایسته» امکاناتی نیز به وجود می آورد.

ج: البته که این عنوان امکاناتی را در اختیار من می گذارد که بدون آن نمی داشتم. ولی مثل یک اهرم است که می توان از آن استفاده کرد. البته غم انگیز است که باید چنین عناوینی داشت تا بتوان اقدامی کرد. ولی حالا اتحادیه اروپا، سازمان ملل، دولت کانادا و سازمان های مختلف زنان برای جلوگیری از اعدام نازنین فعالیت می کنند. و همین مهم است.

  

س: حکم اعدام نازنین فتحی برگشت خورد و پرونده باید دوباره بررسی شود. آیا امیدی هست؟

ج: اول از همه اینکه حالا نازنین اعدام نمی شود. حکم دوباره اعدام البته احتمالش کم است، ولی ناممکن نیست. مواردی وجود داشت که چنین احکامی را به دلیل اعتراضات بین المللی کنار گذاشتند ولی وقتی موضوع فراموش شد، دوباره متهم را به همان مجازات محکوم کردند. متأسفانه زمان توجه جامعه ما به این موضوعات بسیار کوتاه است.

 

س: از کی روی پرونده نازنین کار می کنید؟

ج: از شش ماه پیش. از روزی که من از آن با خبر شدم. او تا کنون از شدت فشار دو سکته قلبی داشته است. سکته قلبی و یک دختر هجده ساله! او را به بیمارستان و سپس به یک زندان دیگر بردند. از یک طرف این بد است برای اینکه از خانواده اش دور شده و نمی تواند آنها را ببیند ولی از طرف دیگر خوب است برای اینکه به وکیل اش نزدیک است.

س: حکم جدید کی صادر خواهد شد؟

ج: وکیل اش حدس می زند تا چند ماه دیگر باید معلوم شود. ولی در ایران زندانیان سیاسی نیز وجود دارند که از هشت سال پیش در زندان بسر می برند بدون اینکه بدانند چرا. موارد وحشتناک بسیاری وجود دارد...

 

س: شما با این موضوعات چگونه کنار می آیید؟ چگونه هر روز صبح بلند می شوید، دوش می گیرید و خودتان را آرایش می کنید...

ج: گاهی اصلا دوش نمی گیرم بلکه مستقیم می روم سر کامپیوتر (می خندد) ولی جدی بگویم: من اگر ضعیف شوم، آنها قوی خواهند شد. همیشه تا قدم بعدی را فکر می کنم و به آن چیزی که به عنوان اقدام بعدی باید انجام دهم. باید مسائل را زیر نظر داشت. من در عین حال چیزهای بسیار خوبی هم دیده ام. بچه هایی که واقعا به آنها کمک شده است. من به ملاقات آنها می روم و آنها به من لبخند می زنند. هر فردی تنها می تواند چیزکی را بهبود ببخشد. من تلاش می کنم بینش مثبت خودم را حفظ کنم.

 

س: وقتی کسی تومار را امضا کند، چه اتفاقی برای نام اش می افتد؟

ج: او هم بخشی از امضا کنندگان می شود. هر چه بیشتر، بهتر. وقتی من صد و هفتادهزار امضا جمع کردم، شخصا به نیویورک رفتم و آن را به سازمان ملل تحویل دادم. این یک تومار اینترنتی است. من به سازمان ملل رفتم و امضاها را که چاپ کرده بودم در یک جعبه روی میز گذاشتم. تأثیر این کار خیلی بیشتر از فرستادن یک «لینک» از طریق ای میل است. خبر این امضاها به زمامداران جمهوری اسلامی هم رسید و مجبور شدند در برابر فشار بین المللی عقب نشینی کنند. شاید برای آنها مهم نباشد که جهان درباره برنامه اتمی آنها چه فکر می کند ولی وقتی موضوع حقوق بشر پیش می آید، نمی خواهند وجهه خود را از دست بدهند. می می دانیم که اگر فشار زیاد باشد، تأثیر می گذارد.

 

س: چقدر امضا جمع شده است؟

ج: دویست و هجده هزار! سازمان عفو بین الملل گفته است معمولا بین ده هزار تا پانزده هزار امضا  جمع می شود. من هر بار شمار امضاها را به سازمان ملل گزارش می دهم. ولی این تنها یک ابزار برای کمک به  نازنین نیست. مردم علاوه بر آنچه در روزنامه ها می نویسند، می فهمند در ایران چه می گذرد. از سرنوشت زندانیان دیگر و شرایط زنان با خبر می شوند...

 

س: شما در پارلمان کانادا نیز صحبت کردید. آیا واقعا به شما گوش کردند یا یک دستور کار فرمالیته بود؟

ج: نه، واقعا روز ویژه ای بود. اعضای همه احزاب برای سخنرانی من حضور پیدا کرده بودند و چنین چیزی پیش از این سابقه نداشت. نمایندگان تومار را امضا کردند. گاهی یک نامه کافی است تا بتوان یک زندگی را نجات داد!

 

س: خود شما یک ایرانی تبعیدی هستید. داستان شما چیست؟ چقدر به ایران احساس نزدیکی می کنید؟

ج: من یک ساله بودم که پدر و مادرم از ایران فرار کردند. ابتدا به اسپانیا و فرانسه و سپس به کانادا رفتند. من در ونکوور زندگی می کنم. ولی در ایران خانواده دارم و با آنها در ارتباط هستم. گاهی فکر می کنم خیلی ناعادلانه است: من آزادم و آنها در زندان زندگی می کنند. من صدای بی صدایان هستم. البته که من احساس پیوند فرهنگی با کشورم می کنم. در حقیقت اما خودم را یک شهروند جهانی می دانم.

 

س: چگونه آدم هایی مانند ما که در امنیت و ثروت زندگی می کنند می توانند با موضوعاتی مشغول شوند که هیچ تجربه ای از آن ندارند؟

ج: از این طریق که آن را از امکانات دست اول تجربه کنند. در کنفرانس مربوط به کودکان در مناطق جنگی، دانشمندان و کارشناسان بسیاری شرکت داشتند که اطلاعات زیادی داشتند. ولی با این همه، دخترکی از لیبریا بود که جنگ را تجربه کرده بود. او صحبت کرد و گفت چگونه خانواده اش را در برابر چشمان او به قتل رساندند و چگونه به دوستانش در برابر چشم او تجاوز شد و چگونه به این ترتیب همه چیزش را از دست داد. او هنگام حرف زدن گریه می کرد. در این شرایط هر کسی می فهمید که «این واقعیت است. این همه اتفاق افتاده است».

 

س: شما خوانند موسیقی پاپ هم هستید. این فعالیت با مبارزه در راه حقوق بشر همخوانی دارد؟

ج: این هم یک سکوی پرش دیگر برای من است. من به شرکتی که با آن کار می کنم گفتم که موسیقی من باید پیام مرا به همراه داشته باشد، وگرنه آواز نخواهم خواند.

 

با تشکر از سایت ژورنالیست و خانم الاهه بقراط

 

بازگشت