سیاسی ، خبری ، تحلیلی و فرهنگی                                                                                  

صفحه نخست

تماس

پیوندها

زنان

نوا نما

حقوق بشر

بیانیه ها

مقالات

 هورررا! هم صلح هم انتخابات آزاد!

الاهه بقراط

www.alefbe.com

www.elahe.de

آنچه به دولت  کنونی که در واقع مخاطب اصلی و عنصر تعیین کننده هم «انتخابات آزاد» و هم «جنگ نه، صلح و حقوق بشر آری» است مربوط می‌شود، این حقیقت است که آنها با این همه تدارکات و جابجایی‌های گسترده در سطوح مختلف دستگاه سیاسی و اقتصادی و نظامی کشور، نیامده‌اند که به این آسانی بروند! «انتخابات آزاد» و «شورای صلح» در جمهوری اسلامی و با جمهوری اسلامی نه دو سیاست موازی یا مماس بلکه در عمل دو سیاست متقابل هستند. «عادی سازی» رابطه با آمریکا (یا صلح) تنها با تشدید سرکوب در داخل ممکن است. سرکوبی که از هم اکنون پیداست دامان بخشی از خود نظام و طرفدارانش را نیز خواهد گرفت، دمکراتها و چپها و آزادیخواهان که جای خود دارند.

*****

 

شیرین عبادی در یک تأخیر چهار ساله پس از دریافت جایزه صلح نوبل با فاصله‌ای کوتاه در پاییز 2007 در همراهی و شکل‌گیری دو ابتکار با هدف صلح، دمکراسی و حقوق بشر نقشی بر عهده گرفت. یکی همکاری در تشکیل کمیته‌ای به نام «دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» و دیگری در تشکیل «شورای ملی صلح» با شعار «جنگ نه، صلح و حقوق بشر آری» که قرار است به گفته مبتکرانش، راه‌های تنش‌زدایی در روابط ایران و آمریکا را بررسی کند.  هیچ عقل سلیمی که معتقد به دمکراسی و حقوق بشر نیز باشد نمی‌تواند با این دو ابتکار به مثابه یک تلاش مدنی و مثبت که روند و پایان آن نامعلوم است، مخالفت بورزد.

 

سوررئالیسم سیاسی

مشکل اما اینجاست که از یک سو حاکمانی که باید به این دو ابتکار واکنش نشان دهند ظاهرا نه تنها  از «عقل سلیم» برخوردار نیستند بلکه به نص صریح خود و اعتقاد و قوانین‌شان، مخالف دمکراسی و حقوق بشر نیز هستند. از سوی دیگر بخشی از کسانی که ظاهرا طرفدار دمکراسی و حقوق بشر هستند، از «عقل سلیم» بی بهره‌اند! به این ترتیب اگرچه «عقل سلیم» و صلح و دمکراسی و حقوق بشر متناقض و مانعه الجمع نیستند، لیکن این بدین معنی نیست که هر که آن دارد،  الزاما این را نیز صاحب است به ویژه آنکه مخاطبان اصلی این دو ابتکار از هر دو بی‌بهره‌اند.

نگاهی به بیست ماده‌ای که «کمیته آزاد» بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر منتشر کرده است کافیست تا بلافاصله دریافت که جمهوری اسلامی اگر از همین امروز به طور داوطلبانه و مرحله به مرحله شروع به لغو امتیازات یکجانبه نهادهای انتصابی خود کند، تا اسفند ماه که قرار است «انتخابات» مجلس اسلامی برگزار شود، کارش تمام نخواهد شد! آن هم در صورتی که مطلقا با مقاومتی از درون خود که هیچ، بلکه از بیرون و از سوی کسانی که رژیم را به ویژه در دو سال اخیر مطلوب خود می‌شمارند، روبرو نشود. تازه پس از پایان لغو امتیازات نهادهای حاکم و از میان برداشتن محدودیت‌های موجود باید فضایی ایجاد شود که افراد و احزاب خسته و حذف شده که برخی از آنها در واقع باید از خاکستر خود دوباره برخیزند، بتوانند به مبارزه انتخاباتی بپردازند و ارتباط مستقیمی را که با دو نسل پس از انقلاب نتوانسته‌اند برقرار کنند، بیافرینند.

تا اصل هفتم همه  کارهایی که به حق و حقوق مردم و امتیازات نهادهای انتصابی مربوط می‌شود، پایان می‌پذیرد و از اصل هشتم پای دولت که باید آن را برگزار کند به میان می‌آید. دولت، یعنی دولت احمدی‌نژاد.

تنها مروری گذرا بر مواد بعدی که تعهد دولت را نسبت به اصول حقوق بشر می‌طلبد، نشان می‌دهد که منظور از «دولت» نه تنها این دولت که هیچ کدام از دولت‌های دوران جمهوری اسلامی نمی‌توانند باشند. دولتی که این بیانیه توقع دارد انتخابات آزاد را برگزار کند، باید یک جایی در کشورهای اسکاندیناوی یا اروپای مرکزی مشغول حکومت باشد!

و اما تنها بخشی که بلافاصله قابل اجراست، آن موادیست که به مردم باز می‌گردد و تردیدی نباید داشت که مردم فداکارانه حقوق خود را پذیرفته و به وظایف خود نیز در قبال آن حقوق عمل خواهند کرد! از شوخی گذشته، صدور بیانیه «انتخابات آزاد» به مثابه یک حرکت نمادین دست کم در مورد درکی که از انتخابات آزاد وجود دارد، امیدوارکننده است. در «جریان سیال ذهن» جامعه و «سوررئالیسم» واقعا جادویی جمهوری اسلامی که همه چیز ممکن است چرا این یکی ممکن نباشد؟!

 

سیاست سوررئالیست

«شورای صلح» اما چیز دیگریست. اگر هیچ کدام از رقبای قبیله حاکم با «انتخابات آزاد» به مفهومی که در بیانیه «کمیته آزاد» آمده است، موافقت نداشته باشند، ولی با «شورای صلح» حتما بخشی از زمامداران جمهوری اسلامی موافق هستند زیرا نمی‌خواهند آنچه را دارند از دست بدهند. وجود «عقل سلیم» در این گروه هیچ تناقضی با نبود اعتقاد به دمکراسی و حقوق بشر ندارد. درست به دلیل همین «عقل سلیم» برخی از افراد و گروههای سیاسی نیز بلافاصله حمایت خود را از «شورای صلح» اعلام کردند، در حالیکه چنین صراحت و سرعتی را درباره کمیته «انتخابات آزاد» به خرج ندادند.

همین «عقل سلیم» اما این را هم می‌گوید که به تجربه عراق نگاه کنید! در ماههای پیش از جنگ عراق، نه تنها شخصیت‌ها و گروههای صلح‌دوست در سراسر جهان دست به اعتراض و نامه‌نگاری و تظاهرات زدند، بلکه هنرپیشگان هالیوود و ملکه‌های زیبایی نیز که بازتابشان معمولا بیش از فعالان سیاسی و جنبش صلح است، بیکار ننشستند. با این همه کسی نتوانست از جنگی که تصمیم به آن گرفته شده بود، پیشگیری کند. این همان بن‌بستی است که در شرایطی که رییس جمهوری اسلامی و بعضی فعالان سیاسی لم داده و می‌گویند از جنگ خبری نیست، برخی مخالفان جمهوری اسلامی پیشاپیش خود را گرفتار آن ساخته‌اند.

اگر وظیفه اپوزیسیون حکومت‌های خودکامه اساسا در این باشد که مخالفان و ناراضیان را متشکل سازد و مردمی را که در طول زمان و تجربه بیش از پیش از حکومت روی بر می‌گردانند، به خود جلب نماید، در این صورت هرگز کسی به این فکر نمی‌کرد اگر جنگی در گیرد، باید کنار کدام طرف جنگ‌افروز ایستاد! چرا که جایش مشخص بود: در کنار مردمی که با هر دو مخالفند و می‌توانند کشور را از جنگ و جمهوری اسلامی و نتیجتا خطر «تجزیه» حفظ کنند. لیکن اپوزیسیونی که در تمام این سالها بزرگترین کنش سیاسی‌اش همانا واکنش به اقدامات و سیاست‌های حکومت است، نهایتا در تنگنایی گرفتار خواهد آمد که رهایی از آن چه بسا نه تنها هرگز ممکن نباشد بلکه به نابودی سیاسی آن منجر شود و مجبور گردد دنده عقب در  گوشه تاریکی از تاریخ پارک کرده و برای همیشه آرام گیرد. آن اپوزیسیونی هم که بر روی نه جنگ، نه جمهوری اسلامی تأکید می‌کند، مردم را پشت سر خود ندارد!

با این همه هنوز دیر نیست. هنوز فرصت هست. لیکن تا زمانی که تفکر درست از رهبری معین و پشتیبانی فراگیر بی‌بهره است و تا زمانی که تفکر اصلاح جمهوری اسلامی هنوز از شکست خود نیاموخته است و تفکری دیگر با وجود تأکید بر اصلاح‌ناپذیری رژیم و اینکه سیاست‌های همین رژیم است که سبب جنگ می‌شود، گمان می‌کند باید «موقتا» کنار خودکامگان مسبب جنگ قرار گیرد تا یکپارچگی ایران حفظ شود، باید منتظر سرنوشتی بدتر از عراق و افغانستان  بود. اگر آن بخش معتقد به اصلاح رژیم نمی‌خواهد از تجارب انکارناپذیر درس بگیرد ولی به این بخش دیگر معلوم نیست چه کسی گفته یا  تضمین داده که یکپارچگی ایران در صورت حمایت از رژیم توسط گروهی که همین رژیم آن را حذف و سرکوب کرده است، حفظ خواهد شد؟! آن هم با توجه به  نقشی که روحانیت شیعه همواره در تکه پاره شدن ایران بازی کرده است؟ و بعد اصلا که چه بشود؟ که جنگی نابودکننده، که اگر روی دهد به احتمال زیاد بر خلاف جنگ عراق با پشتیبانی جهانی همراه خواهد بود، هم رژیم و هم «مخالفان مدافعش» را از میان بردارد؟! و یا اگر جمهوری اسلامی پیروز شد (فرض محال) آنها را که دوباره مخالفش خواهند شد، از دم تیغ بگذراند و یا نه، اگر جمهوری اسلامی شکست خورد (فرض ممکن) پس از آنکه حکومت جدید نصب شد، همه اعضا و هواداران آنها را به جرم «خیانت» و همکاری با «حکومت اسلامی» از دم تیغ بگذرانند؟! ایرانیان تا کی باید شاهد تکرار تاریخ باشند و نیاموزند؟ اعضا و هواداران این حزب و آن حزب تا کی باید تاوان خطای رهبران سیاسی خود را بپردازند؟

و اما آنچه به دولت  کنونی که در واقع مخاطب اصلی و عنصر تعیین کننده هم «انتخابات آزاد» و هم «جنگ نه، صلح و حقوق بشر آری» است مربوط می‌شود، این حقیقت است که آنها با این همه تدارکات و جابجایی‌های گسترده در سطوح مختلف دستگاه سیاسی و اقتصادی و نظامی کشور، نیامده‌اند که به این آسانی بروند! نه با انتخابات نیم بندی که برخی از «اصلاح‌طلبان» و امثال رفسنجانی و خاتمی دنبالش هستند، خواهند رفت و نه با «انتخابات آزاد» که ظاهرا همین حکومت باید مقدمات برگزاریش را فراهم آورد. این دولت و حامیان و هوادارانش ممکن است به خاطر جنگ، آن هم نه به خاطر «شورای صلح» بلکه به دلیل فشار رقبای خود که حساسیت اوضاع را درک کرده و موجودیت خود را در خطر می‌بینند، از برخی مواضع خود کوتاه بیایند، در آن صورت اما چاره‌ای ندارند جز آنکه صداها را بیش از پیش خفه کنند حتی صداهایی را از میان طرفدارانشان که درباره تغییر مواضع از آنها پاسخ خواهند خواست. (هشداری هم به دانشجویان صلح‌دوست که بدانند «دمکراسی» پیشوند و پسوند ندارد و کاشتن تخم لق «دمکراسی ملی» درست مانند «دمکراسی دینی» سرانجام گریبان خودشان را خواهد گرفت و این واژه نامأنوس نهایتا در کنار «ملی خط تیره مذهبی» و «روشنفکر دینی» و واژه‌های مشابه که ترجمه‌شان به زبانهای زنده جهان جز تمسخر و تردید برنمی‌انگیزد، در آرامگاه فرهنگ سیاسی جمهوری اسلامی مدفون خواهند شد).

باری، «انتخابات آزاد» و «شورای صلح» در جمهوری اسلامی و با جمهوری اسلامی نه دو سیاست موازی یا مماس بلکه در عمل دو سیاست متقابل هستند. جمهوری اسلامی، با هر دار و دسته‌ای که مجلس و دولت را در دست داشته باشد، بدون تشدید سرکوب در داخل، از برنامه‌های اتمی خود و  در برابر خطر جنگ، کوتاه نخواهد آمد. این است تناقض بزرگ بین «انتخابات آزاد» و «شورای صلح» و سردرگمی همه کسانی که هیچ کس در اشتیاق آنها به برپایی دمکراسی و رعایت حقوق بشر تردیدی ندارد، لیکن راههایی که ارائه می‌دهند «لوکس» و «فانتزی» و «شیک» است و با بربریتی که با آن روبرو هستند همخوانی ندارد. به دلیل همین تناقض است که خبرگزاریهای جمهوری اسلامی از «شورای صلح» و جلساتش با آب و تاب گزارش می‌دهند و «انتخابات آزاد» را به روی خود نمی‌آورند! در واقع از نام «صلح»  به عنوان نام  مستعار «عادی سازی روابط ایران و آمریکا» استفاده می‌شود. هیچ کس مخالف عادی‌سازی رابطه ایران و آمریکا نیست لیکن در جمهوری اسلامی و با این رژیم این «عادی سازی» تنها با تشدید سرکوب در داخل ممکن است. سرکوبی که از هم اکنون پیداست دامان بخشی از خود نظام و طرفدارانش را نیز خواهد گرفت، دمکراتها و چپها و آزادیخواهان که جای خود دارند.

نکته مرکزی در نگرشی که مدافع جبهه سوم و سیاست نه جنگ، نه جمهوری اسلامی است و از هرگونه تلاش مدنی برای جلوگیری از جنگ و تحقق دمکراسی و حقوق بشر پشتیبانی  می‌کند، اینجاست که نه تنها جهان، منطقه، مردم و نیروهای دمکرات ایران بلکه خود زمامداران جمهوری اسلامی نیز تنها در صورت شکل‌گیری یک حکومت دمکرات، ملی و مستقل، از پیامدهای ناگوار و نامعلوم ادامه بحران کنونی و خطر جنگ در امان خواهند بود.

 

بازگشت