سیاسی ، خبری ، تحلیلی و فرهنگی                                                                                  

صفحه نخست

تماس

پیوندها

زنان

نوا نما

حقوق بشر

بیانیه ها

مقالات

چرا تهدید به جنگ و خونریزی؟

(تفسیر سیاسی هفته نوشته آقای منشه امیر، صدای اسرائیل)

در یک ارزیابی پژوهشی دانشمندان گفته شده که اگر اسرائیل هدف حمله اتمی ایران قرار گیرد، 800 هزار نفر کشته خواهند شد، ولی اگر این ایران هدف قرار گیرد شمار تلفات به 28 میلیون نفر می رسد. آیا جمهوری اسلامی می خواهد دو چشم از خود درآورد به این اندیشه باطل که بتواند یک چشم اسرائیل را کور کند؟

 در دوران کودکی که هنوز دنیا را ندیده و تلخ و شیرین روزگار را نچشیده بودم، ساده اندیشانه چنین تصور می کردم که از این پس درگیری و جنگی رخ نخواهد داد و کسی به روی کسی شمشیر نخواهد کشید.

 دوران پس از جنگ جهانی دوم بود که جان 50 میلیون نفر را گرفته و اروپا را به ویرانی کشیده بود.

 تصور من آن بود که مردمان به زشتی و پلیدی جنگ پی برده  اند و از این پس از آن پرهیز خواهند کرد و هر اندازه سطح زندگی مردمان بالا رود، آنها را از جدال و ستیز دور خواهد ساخت.

 این تصور دوران کودکی من بود که سالها بعد، پس از آن که به اسرائیل آمدم و به آموختن زبان عبری پرداختم دیدم که این زبان هم آن اندیشه را تائید می کند. در زبان عبری واژه نان לחם Lehem و واژه جنگ מלחמה Milhamah است.

بدین مفهوم که واژه جنگ (מלחמה) از واژه نان (לחם) مشتق می شود و در دوران قدیم، بر سر نان بود که جنگ ها رخ می داد و برای سیر کردن شکم بود که مردمان به جان یکدیگر می افتادند که آن را از دست هم بقاپند- زیرا نان کافی در دنیا وجود نداشت.

 سده ها و هزاره ها از آن زمان می گذرد - و گرچه امروز نیز حکومت هائی به امید تسلط بر ذخائر زیرزمینی و ثروت های طبیعی کشور دیگری دست به تجاوز و تهاجم می زنند- ولی نوع دیگری جنگ نیز سربلند کرده که موجودیت بشر را مورد تهدید جدی قرار داده است.

 تا دیروز این جنگ جنبه مرامی و سیاسی داشت و اکنون چند سالی است که به شکل مذهبی و عقیدتی در می آید که بسیار از جنگ نوع نخست خطرناک تر و ویرانگرتر است.

 هیتلر با این اندیشه دنیا را به جنگ کشید که بتواند آنچه را که نژاد برتر می دانست بر دنیا مسلط کند و "فضای حیاتی" برای خویش به وجود آورد- یعنی همه منابع سرزمین های همسایه را در اختیار بگیرد و آلمان بزرگی برپا کند که به تصور او بتواند یک هزار سال دوام داشته باشد. سرنوشت او را همگان می دانند.

 لنین و استالین با دست آویزی به مرام ماتریالیستی قصد داشتند دنیا را به آتش بکشند و از جنگ بین طبقه کارگر و طبقه کاپیتالیست سخن می گفتند که سرنوشت آن را هم دیدیم.

 در سالهای اخیر حکومت ایران می کوشد به این عطش قدرت، و شهوت تسلط گرائی رنگ مذهبی بزند و احمدی نژاد می گوید روزی که مهدی موعود ظهور کند- دنیا سراسر مسلمان و شیعه خواهد شد و یک حجت الاسلام به نام جلیل زاده می گوید که فردا هنگامی که حضرت مسیح زنده شود، صلیب را خواهد شکست و مسلمان خواهد شد.

 هنوز چند سالی از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اندیشه کمونیسم و جنگ سرد نگذشته که گروهی مسلمان افراط گرا می کوشند خلاء به وجود آمده را پر کنند و دین را بر نزاع های سیاسی جهان حاکم سازند.

 از یک سو حکومت ایران برای رسیدن به این آرزو موشک می سازد و می کوشد بمب اتم تولید کند و از سوی دیگر کوردلان القاعدة و طالبان هستند که با ترور علنی و مستقیم می کوشند دنیای متمدن را از پای درآورند و بربریت و ویرانگری را جایگزین آن سازند.

 کسی می گفت: بگذار کشورهای عرب و اسلامی با ترویج بنیادگرائی دینی و تعصب مذهبی در جهل مرکب باقی بمانند و از کاروان تمدن عقب بیافتند و نیازمند و محتاج باشند تا دنیای غرب بتواند همچنان بر آنها برتر باشد و کالاهای تولیدی خود را به آنها بفروشد و زندگی مرفهی داشته باشد- و آنان در عقب ماندگی صنعتی و اجتماعی بمانند و همچنان به غرب و کالای آن نیاز داشته باشند و همیشه توسری خورده و مفلوک باشند.

این شیوه اندیشه مردود است و انسان راستین کسی است که آرزو کند همیشه همه آدمیان به رفاه و آسایش برسند و همگان از نیک بختی بهره گیرند. ولی همان فرد می گفت: کوردلانی که اسلام را وسیله و واسطۀ اجرای اندیشه های ناپاک خویش قرار داده اند، از آنجا که نتوانسته اند خود به پای فرهنگ و تمدن و رفاه و ترقی غرب برسند، اکنون می کوشند از راه ترور آن را ویران کنند که اگر خود ذلیل و عقب مانده و بدبخت هستند، غرب نشینان را هم به محنت و ذلت بکشانند.

 این ستیزجوئی را در گذشته در همه مرام های برتری طلب از کمونیسم تا فاشیسم دیده ایم و امروز نیز همان گرایش را در حکومت های متعصب مذهبی و یا برتری طلب سیاسی ملاحظه می کنیم: حکومت ایران بخش کلانی از بودجه خود و درآمدهای نفت را صرف ساخت جنگ افزار و موشک و بمب می کند و سرانش مژده می دهند که به زودی اسلام نسخه آنان بر دنیا مسلط خواهد شد.

 آنها حتی سناتور باراک حسین اوباما را مسلمان می دانند و بی شک اگر او در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده پیروز شود، ادعا خواهند کرد که اسلام حتی آمریکا را نیز تسخیر کرده است- بی اعتنا به آنکه اوباما می گوید که گرچه نام میانه او حسین است، ولی مسیحی زاده شده و مسیحی باقی مانده است.

 در هفته ای که گذشت تهدیدهای جنگی حکومت ایران علیه دنیای آزاد- و از جمله اسرائیل و ایالات متحده بالا گرفت. سران حکومت ایران در تماس های تلفنی با سرکردگان گروههای ترور فلسطینی دوباره به آنان تاکید کردند که به جنگ و خونریزی ادامه دهند و از نبرد مسلحانه دست برندارند.

 احمدی نژاد نیز که همچنان شیفته وبهت زده به آن هاله نور می نگرد، این هفته دوباره گفت که بزودی "ملت مظلوم فلسطین" بر اسرائیلیان پیروز خواهد شد- و حتما مردمان این سرزمین را به آلاسکا و کانادا تبعید خواهد کرد.

  بوش از سفر خاورمیانه ای خود به واشنگتن بازگشت و گرچه بسیاری از تحلیلگران ایرانی و عرب گفتند که او در این سفر دستآورد مورد انتظار خود را نداشته، ولی دست کم رئیس جمهوری ایالات متحده یک پیام مهم را به گوش رهبران کشورهای عرب رسانده و آن اینکه علیرغم ارزیابی اطلاعاتی اخیر نهادهای آمریکائی، پرزیدنت بوش در دیدگاههای خود علیه اتم حکومت ایران هیچگونه تغییری نداده است. بوش گفت: حکومت ایران یک تهدید بوده و یک تهدید باقی مانده و همه گزینه ها همچنان مطرح است که منظور او از جمله امکان بمباران تاسیسات هسته ای رژیم ایران بود.

 حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در آن نطق کذائی خود گفته بود که یک بمب اتمی اسلامی می تواند اسرائیل را نابود کند، ولی چندین بمب هسته ای اسرائیلی، تنها تلفات جزئی به یک کشور اسلامی وارد خواهد آورد- که منظورش ایران بود. این ارزیابی نابخردانه و فتنه گرانه و پلید را در حالی ارائه می کنند که خودشان ادعا کرده می گویند اسرائیل دست کم 200 بمب هسته ای دارد.

همین دو روز پیش بود که در مرکز اسرائیل یک آزمایش موشکی انجام گرفت که گرچه درباره نوع و چگونگی آن در همان روز خبر رسمی انتشار نیافت، کارشناسان نظامی بر این باورند که این آزمایش مربوط به موشک جدید و دور پروازی است که 500ر4 کیلومتر برد دارد و قادر به حمل یک کلاهک سنگین می باشد که می توان حتی کلاهک غیرمتعارفی روی آن نصب کرد.

 یک گروه از پژوهشگران اسرائیلی که پیامدهای ویرانگرانه جنگ افزار اتمی را مورد محاسبه و ارزیابی قرار داده اند بر این باورند که اگر جمهوری اسلامی ایران کشور اسرائیل را هدف حمله اتمی مستقیم قرار دهد، این احتمال خواهد بود که حدود 800 هزار اسرائیلی نفر کشته شوند- که بی تردید بیش از نیمی از آنان زن و کودک خواهند بود و بمب اتم ایران نخواهد توانست مسلمان و یهودی، عرب و اسرائیلی را از هم تشخیص دهد و همگان را خواهد کشت. در مقابل اگر خدای ناکرده اسرائیل ناچار شود به واکنش نظامی دست بزند و به بمب اتمی ایران پاسخ لازم را بدهد، خدای ناکرده، زبانم لال، 28 میلیون نفر ایرانی جان خود را از دست خواهند داد.

 

آیا محمود احمدی نژاد که گفته است تنها دو ارزش والا در زندگی انسانی وجود دارد که یکی جهاد و دیگری شهادت است، از این ارقام بدنش به رعشه نمی افتد؟ آیا 28 میلیون نفر مردم ایران برایش اهمیتی ندارد؟

 آمدیم و 800 هزار نفر اسرائیلی را هم کشتند- که بی تردید دهها هزار نفر آنان عرب مسلمان خواهند بود زیرا در مرکز کشور اسرائیل، در شهر تل آویو و حومه عرب نشین آن یافو دهها هزار عرب مسلمان زندگی می کنند. مسجدالاقصی چه خواهد شد؟ آیا بمب اتمی به آنجا نخواهد رسید و این مسجد را از آن کنیسا تشخیص خواهد داد؟

چرا به فکر جنگ و خونریزی هستید؟

 ملت ایران در طول تاریخ همیشه یک ملت مسالمت جو و آشتی طلب بوده است- مگر شما از کدام گوشه جهان بر ایران آریائی مسلط شده اید که این چنین از جنگ و خونریزی و از کشتار و بمب اتم سخن می گوئید؟

 جورج بوش از سفر خاورمیانه ای به واشنگتن بازگشته است. ادعا می کنند که این سفر بی حاصل بوده و بوش نتوانسته است کشورهای عرب را برای مبارزه با اتم ایران به سوی خود بکشد. ولی بوش دست کم این پیام قاطعانه را به سران عرب رساند که او در مبارزه با اتمی شدن ایران پای برجا و قاطع است و همه جا گفت که هنوز همه گزینه ها مطرح است. آیا روزی سران حکومت اسلامی ایران به سر عقل خواهند آمد؟

 

 اورشلیم: شنبه 29 دیماه 1386 برابر با  21 ژانویه 2008

 

بازگشت