بوی باروت، بوی خشاب های خالی شده از فشنگ، بوی موشکهای
دوربرد و
ماهواره های اطلاعاتی ریزبین و هوشمند، بوی خون، بوی برف
و سرما ، بوی نفت و
گازوئیل، بوی گرسنگی، بوی تاریکی، بوی موشکهای قسام و
بالاخره بوی تعصب و خرافه،
بوی ظلم و مرگ ، بوی دستها و پاهای بریده شده و جسدهای
مچاله و سنگسار شده و بدتر
از همه بوی مظلوم نمائی و ننه من غریبم!!
جمهوری اسلامی با همدستی عالیجناب محمد البرادعی سالهاست
همه دنیا
را منتر کرده و «شل کن، سفت کن!» درآورده است. از یکطرف
همه سردمداران آن از بزرگ و
کوچک میگویند و فریاد میزنند که ما از غنی کردن اورانیوم
به هیچ قیمتی چشم نخواهیم
پوشید، و از قبول اورانیوم غلیظ شدۀ روسی هم صرفنظر
نمیکنیم ولی از سوی دیگر دم از
راه حل سیاسی و مذاکره میزنند که همان داستان «کج دار و
مریز» است و دروغهایی از
این قبیل که هم شاخ دارد و هم نیش!
بیش از هفت سال است که شهرهای جنوبی اسرائیل در تیررس
راکت های
قسام و خمپاره های تروریست های فلسطینی قرار دارد و علاوه
برآن چه که از این سلاحها
در فلسطین وجود دارد، تهران هم آتش بیار معرکه شده و پشت
سر هم راکت و موشک و جنگ
افزارهای دیگر همراه با پول فراوان برای اسماعیل هنیه و
خالد مشعل و آدمکش های دیگر
میفرستد تا هر چه بیشتر اسرائیلی بکشند، خانه ها را خراب
کنند، کودکستان ها و
دبستان ها را منفجر کنند و مزرعه ها را خیش بکشند و رهبران
اسرائیل با توسل به این
منطق که «ما باید فردا با همسایگانمان زندگی کنیم»، «ما
نباید کاری کنیم که مردم
بیگناه زیردست و پا بروند،» «بچه ها گرسنه و بی دارو
بمانند» و امثال اینها، زبان
به سق میگیرند، سکوت میکنند، جواب نمیدهند و بقول معروف
«حیا در چشم بی حیا
میگذارند!»
اما از طرف دیگر هنیۀ بی چشم و رو میگوید و تکرار میکند که
ما با
اسرائیل صلح نمی کنیم و آن کشور را به رسمیت نمی شناسیم و
در همان حال روز بروز بر
تعداد راکت های پرتاب شده به شهرکها و روستاهای اسرائیل
می افزاید و همزمان جمهوری
اسلامی هم عربده میکشد که اسرائیل فلسطینی ها را می آزارد
و ترهاتی از این دست!
و حالا هم آقای منوچهر متکی که چندی پیش او را به اتهام
کمک به
تروریست ها و خرابکاران اعزامی تهران از ترکیه بیرون
انداختند و به وزارت که چه عرض
کنم به پادوئی ولی فقیه در وزارت خارجه گماشتند، احساساتش
گل کرده و به کنفرانس
اسلامی ملتجی شده که جلسه ویژه ای برای رسیدگی به اوضاع
غزه تشکیل داد!
من در این جا به این مسائل کاری ندارم که اصولا˝ کنفرانس
اسلامی چه
صیغه ای از اِعراب است، برای چه هدفی تشکیل شده، چه قدرت و
توانائی دارد و چه کسی
حرفش را میخواند...؟ ولی این را هم نمی توانم پنهان دارم
که چگونه است که خون
مسلمان با مسلمان فرق میکند؟ در یک جا باید مسلمانها را
کشت و درو کرد و در جای
دیگر اگر یک مسلمان مثلا˝ برای منقلش زغال سناتوری نداشته
باشد باید دنیا را بهم
ریخت و داد و فریاد «وا اسلاما» براه انداخت؟!
هم اکنون که من این یادداشت را مینویسم از خبرگزاری های
موثق می
شنوم که مردم چهار ایالت کشور مسلمان افغانستان در گرسنگی
کامل بسر میبرند و تاکنون
بیش از 200 نفر از سرما سیاه شده و گروه بیشماری هم از
گرسنگی تلف شده اند و در عین
این همه بدبختی و سیاهروزی طالبان «مسلمان مسلمان» هم شب
و روز اتومبیل های مملو
از مواد منفجره را در بین آنها منفجر میکنند و از این
بیگناهان فلک زده جوی خون به
راه می اندازند!
ولی جمهوری اسلامی کر و کور است و نمی بیند و نمی شنود و
یا می
اندیشد که آنها مسلمان نیستند و مثلا˝ مسیحی یا بهائی یا یهودی اند و
خونشان ارزشی
ندارد!!
و اگر هم آقای متکی بهانه بیاورد که اینها سنی هستند و
رافضی و
عُمری و غیر شیعه اثنی عشری، بیادشان میآورم که در همین مدت زمستان در میان
ایرانیان شیعۀ دوازده امامی و معتقدان به حضرت امام زمان
«عج» صدها کارتن خواب
بیچاره که قرار بود آقای احمدی نژاد، نفت را به سر سفره
هاشان بیاورد، از سرما یخ
زده و راهی بهشت شده اند یا از گرسنگی شکم هاشان باد کرده
و تلف گردیده اند!
و کاری نداریم به آنهایی که دسته دسته در زندان اوین یا در
میدان
های شهرها به چوبه دار کشیده شده اند، یا خانم دکتر زهرا
بنی یعقوب 27 ساله، یا
ابراهیم لطف اللهی جوان 27 سالۀ سال آخر دانشگاه که بدست
سلاخان رژیم اسلامی در زیر
شکنجه جان دادند و مأموران جنایتکار اعلام کردند که هر دو
خودکشی کرده اند!
این ها را حکومتگرانی که با طناب حیله و دروغ خود را به
آسمان متصل
کرده اند اهمیت نمیدهند. ولی وقتی اسرائیل در واکنش نسبت
به راکت پرانی ها و
خرابکاری های یک مشت تروریست بی حیا برق غزه را کمی ضعیف
میکند داد و فریادشان به
آسمان میرسد که «مسلمانی از دست رفت» و افسوس بر آن
مسلمانی که پایه هایش بر دوش
قاتل ها و تروریست هائی بنام اسمعیل هنیه، خالد مشعل، حسن
نصراله و ارباب کلّشان
یاسر عرفات جهنمی نهاده شده باشد!
آقای منوچهر متکی، از کدام مسلمان سخن
میگوید؟
از مردمان غزه که شهرشان بخاطر موقعیت جغرافیایی و اقلیمی
هوا
هیچوقت سرد نمیشود و از شش هفت درجه بالای سفر پایین نمیآید، یا از
مسلمانان شمال و
مرکز ایران که هوا اخیرا از 30 درجه زیر صفر هم پایین تر رفته، نه گاز
داشته اند،
نه وسائل گرم کننده، و حتی نه نان و نه آب تصفیه شده؟
آقای احمدی نژاد که میخواهد برای مردم غزه خوراکی و پوشاکی
و نفت
بفرستد، بهتر است یک ثواب هم انجام دهد و اینها را برای
مردم سرمازده و گرسنۀ ایران
بفرستد و دلش برای مردم کرمان بسوزد که پس از تحمل آن
زلزله شوم و آن همه تلفات و
خسارات، هنوز در سرمای کشنده کویری نه سرپناه دارند، نه آب
و نه خوراکی و کمک های
خارجی هم که برایشان فرستاده شده همه ملا خور شده است!
و اما آقای متکی، لازم نیست شما این قدر برای مردم غزّه
گریه و زاری
کنید و پستان به تنور بچسبانید!
شما که فکر میکنید وزیر خارجه حکومت اسلامی ایران هستید،
اگر تا
حالا درنیافته اید، بگذارید من که نه وزیر خارجه ام و نه
وکیل مدافع آقای اولمرت به
شما بگویم: از همان جائی که نشسته اید لازم نیست حتی تکان
بخورید، فقط و فقط به
نوکران و جیره خواران رهبر معظم یعنی به هنیه و مشعل دستور
دهید موشک اندازی و ترور
را در نوار غزه متوقف کنند و ببینید که بلافاصله و حتی
بدون یک تلفن یا یک پیام،
برق غزه تقویت خواهد شد، کامیونهای آذوقه و خواروبار و
دارو زنجیروار بار خود را در
این شهر تخلیه خواهند کرد و حتی پزشکان اسرائیلی برای کمک
به بیماران و مجروحان
راهی نوار غزه خواهند گردید. و اینکار علاوه بر آنکه اجر
دنیوی و ثواب اخروی دارد،
کار بسیار سهل و آسانی هم هست؛ میگوئید نه، امتحان کنید.
ولی من اطمینان دارم که نه شما و نه رهبر معظمتان و نه
رئیس جمهوری
دهان گشادتان، هیچکدام این کار را نخواهید کرد، زیرا صلح
در منطقه میخی است که به
تابوت حکومتتان کوبیده میشود! شما نه دلتان برای مردم
مسلمان افغانستان و پاکستان
می سوزد، نه ذلت و گرسنگی و تیره روزی مسلمانان غزه یا
نواحی دیگر دلتان را می
سوزاند و نه هیچ احساسی نسبت به مردم ملا زدۀ ایران دارید.
شما بقول «برزو پناهی» نویسنده واقع گرای «کیهان لندن»، به
فکر
«بیضۀ
خودتان» و «شکم خودتان» هستید و نه به فکر بیضه اسلام یا
شکم گرسنۀ بچه های
افغانستان و بلوچستان - و بهشت مطلوبتان هم در همین
دنیاست، با هفتاد فرشته صیغه ای
در کنار جوی شهد و شراب و شیرینی!
و اما در خاتمه این داستان هم خالی از لطف نیست که دوست
نازنینم
موسی مهدیزاده تعریف میکرد: مرد کم بضاعتی از نانوائی محل
مرتبا˝ نان نسیه میگرفت و
هر وقت نانوا از او مطالبه میکرد به او میگفت نگران نباش،
بالاخره یک طوری میشود و
تو به طلبت میرسی. تا بالاخره حوصله نانوا سر رفت و وقتی
باز هم با این گفتۀ بدهکار
مواجه شد، سنگ ترازو را به سر بدهکار کوفت، سر بینوا شکست
و خون جاری شد. پاسبان
سررسید و هر دو را به کلانتری برد. افسر نگهبان وقتی
ماجرا را از طرفین دعوا شنید
به آنها پیشنهاد کرد که نانوا از طلبش صرفنظر کند و بدهکار
بینوا هم شکایتش را پس
بگیرد و به خانه هایشان بروند. طرفین قبول کردند و راه
آشتی را پذیرفتند و وقتی در
کنار هم از کلانتری خارج میشدند، بدهکار به نانوا گفت: می
بینی راست میگفتم که طوری
میشود که تو به طلبت برسی؟!
و حالا خواننده عزیز، خدا بزرگ است و در منطقۀ ما هم هر
کسی به حق
خود خواهد رسید، فقط قدری حوصله لازم است؛ که گفته اند
«چنان نماند و چنین نیز هم
نخواهد ماند.»
منبع: سایت همدمی به نقل از برگرفته از هفته نامه «پیام»
چاپ نیویورک
https://hamdami.com