در همان روزهائی که سران حکومت ایران ادعای سخیف خود را در
انکار هولوکاست (و در واقع تائید جنایات آلمان هیتلری) از
سرگرفتند، مجمع عمومی سازمان ملل سالروز آزادی اردوگاه مرگ
آشوویتس از تسلط جنایتکاران نازی را یادروز یهودیانی تعیین
کرد که در جنگ جهانی دوم قربانی شدند.
بیست
و هفتم ماه ژانویه – هفتم بهمن ماه خورشیدی، سالروز آزادی
اردوگاه مرگ آشوویتس است که به یک فاجعه بزرگ بشری پایان
بخشید. 63 سال پیش در چنین روزی، ارتشهای متفقین که
سربازان آلمان نازی را مرحله به مرحله شکست داده و آنان را
وادار به عقب نشینی کرده بودند، به ناحیه آشوویتس –
بیرکناو در قلب جنگلهای لهستان رسیدند و در برابر خود
منظره ای یافتند که هر انسانی را به تکان وا می داشت:
هزاران
اسکلت متحرک، افرادی بسیار لاغر و تکیده که چشمانی بی روح
داشتند، در محوطه وسیع اردوگاه به کندی این سو و آن سوی می
رفتند و نمی توانستند آن چه را که به چشم می دیدند باور
کنند.
سربازان
ارتشهای متفقین این انسانهای نیمه جان را گردآوری کردند و
به آنان مژده دادند که ارتش آلمان شکست خورده و سایه شوم
حکومت هیتلری از سراسر اروپا و دنیا زدوده شده است.
هفته ها پیش از آن، ارتش نازی که شکست خود را نزدیک می
دید، هزاران نفر از یهودیان نگون بخت اردوگاههای مرگ را با
پای پیاده از این اردوگاه که در خطر سقوط بود، به آن
اردوگاه که هنوز ارتشهای متفقین به آن نزدیک نشده بودند،
منتقل ساخت که در این راه پیمائی مرگ، در سرمای زمستان و
نبود آذوقه و امکانات، هزاران نفر دیگر جان خود را از دست
دادند.
مجمع
عمومی سازمان ملل متحد حدود سه سال پیش تصمیم گرفت روز
آزادی اردوگاه مرگ آشوویتس از تسلط آلمان نازی را روز
یادبود جهانی هولوکاست اعلام کند و فردا در همه کشورهای با
فرهنگ جهان و توسط همه حکومتهای مردمی آئین هائی به مناسبت
یادروز این بزرگترین جنایت قرون و اعصار برگزار خواهد شد.
شاید
این تصمیم آن جامعه بین المللی واکنشی نسبت به سخنان سیاست
پیشگان پست و ناانسان در حکومت دینی ایران بود که هولوکاست
را انکار کرده و ادعا کرده بودند که هیتلر جنایتی مرتکب
نشده و قصد نابودی یهودیان را نداشته است.
63
سال از آزادی اردوگاه مرگ آشوویتس و حدود 63 سال از پایان
جنگ جهانی دوم می گذرد. دنیا در سالهای نخست پس از پایان
جنگ، هنوز ابعاد جنایات نازیها علیه یهودیان را نادیده می
گرفت و یا شاید هنوز به عمق آن پی نبرده بود. در آن سالهای
نخست، گرچه دادگاه بین المللی نورنبرگ برای محاکمه و
مجازات بیست و چند تن از سران آلمان نازی و صدها تن از
ماموران میان پایه آن رژیم برپا گردید، ولی هنوز دنیا
چندان هشیار نبود و شماری از افسران نازی و ابرجنایتکاران
توانستند به کشورهای آمریکای جنوبی بگریزند و یا حتی در
خود آلمان با جعل هویت به زندگی ادامه دهند.
در چند دهه اخیر جهانیان به ابعاد فاجعه ای که هولوکاست (و
در زبان عبری شوآ) نامیده می شود، به تدریج پی برده اند و
دولتها و حکومتها مسوولیت خود را پذیرفته و در صدد دلجوئی
از ملت یهود و قربانیان هولوکاست برآمده اند. حکومت آلمان
غربی، در سالهای جنگ سرد مسوولیت ملت آلمان را در قبال
قربانیان یهودی پذیرفت و به آنان و بازماندگان آنان و کشور
اسرائیل به عنوان نماینده یهودیان جهان مبالغی به عنوان
غرامت و خسارت پرداخت. ولی این مبالغ در مقایسه با جنایاتی
که آلمان هیتلری علیه یهودیان مرتکب شده بود، و اموالی که
از یازده میلیون نفر یهودیان اروپا به غارت برده و شش
میلیون نفر آنان را به قتل رسانده بود، بسیار ناچیز بود.
در سالهای پس از آن، کمپانیهای بزرگ آلمانی و بانکهای
سوئیس و شرکتهای بیمه اروپائی نیز به مسوولیت خود در پنهان
کردن اموال و سپرده های یهودیان اعتراف کردند و بخشهائی از
آن را به قربانیان و یا بازماندگان آنان برگرداندند.
در دهه های اخیر هزاران کتاب درباره ابعاد هولوکاست و عمق
جنایت علیه ملت یهود به زبانهای مختلف و در سراسر دینا
انتشار یافته است. در این سالها صدها هزار سند و عکس و
مدرک در مورد هولوکاست کشف شده و در اختیار همگان قرار
گرفته است. همین سال پیش بود که آرشیو مرکزی آلمان هیتلری
به روی همگان باز شد و اسناد آن در اختیار پژوهشگران و
مردم عادی قرار گرفت و رونوشت آن در موزه های هولوکاست در
سراسر دنیا به بایگانی سپرده شد.
قطعنامه سازمان ملل متحد که حدود سه سال پیش بدون هیچگونه
رای مخالف به تصویب رسید و بیست و هفتم ژانویه سالروز
آزادی اردوگاه مرگ آشوویتس را به عنوان یادروز بین المللی
هولوکاست تعیین کرد، گام دیگری در راه شناخت هولوکاست و
دادن هشدار به ملتهای جهان بود که بکوشند این گونه فجایع
تکرار نشود و مردم دنیا اجازه ندهند فرمانروایانی به روی
کار آیند که به نسل کشی و انسان کشی بپردازند.
در میان ملتهای با فرهنگ جهان، تنها یک حکومت خودکامه و
جلاد زبان به اعتراض گشود که چرا به یهودیان ترحم می کنید
و چرا در سوگ قربانیان آنان به یادبود می نشینید و آن ،
حکومت اسلامی ایران بود.
خودشان اکنون اعتراف می کنند که با انکار هولوکاست و به
زیر پرسش بردن واقعیات جنایات هیتلری، آنان دلشان به حال
فلسطینیان نسوخته بود، بلکه قصد ستیز با ملت یهود را
داشتند و می خواستند در صحنه جهانی، جبهه تازه ای بگشایند
تا فشار بین المللی علیه برنامه های اتمیشان کاهش یابد.
این را خودشان اعتراف می کنند و مشاور نزدیک احمدی نژاد آن
را عنوان کرد.
ولی انکار هولوکاست از جانب آن پلیدان و ددمنشان تنها یک
امر تاکتیکی نبود، بلکه ریشه هائی بسیار عمیق تر داشت و
دارد که آن را باید در باورهای دینی و مرام سیاسی و پیشینه
اعتقادی آنان جستجو کرد.
آنان هر غیر مسلمان غیر شیعه را نجس دانسته اند، ولی این
اندیشه باطل خویش را بیشتر علیه یهودیان به کار می گیرند.
از دیدگاه آنان، چه اهمیتی دارد که هیتلر شماری "یهودیان
نجس" را به قتل رساند؟ احمدی نژاد گفته بود: در جنگ جهانی
دوم حدود 60 میلیون نفر کشته شدند، آن شش میلیون نفر یهودی
چه اهمیتی می توانستند داشته باشند؟
دست اندرکاران حکومت اسلامی ایران که همین آمار تاریخی را
هم نادست می خوانند، در واقع می خواهند ذهن دنیا را برای
به راه انداختن یک هولوکاست دیگر آماده سازند. اگر جنایاتی
که هیتلر در جنگ حهانی دوم مرتکب شد، از دیدگاه آنان
اهمیتی ندارد، به منظور آن است که خودشان فردا با بمب اتم
بتوانند چندین برابر آن را بکشند.
آنان با انکار هولوکاست، می خواهند همه یهودستیزان دنیا را
به دور خود جمع کنند. اعراب و مسلمانی وجود دارند که با
افراط گرائی مذهبی، آماده پذیرفتن این اندیشه های پلید
هستند. نئونازیهای اروپا و دیگر نقاط جهان نیز با مطرح شدن
این ادعاهای ناپاک در سرزمین پاک ایران، پایگاه و پشتوانه
ای برای خود می یابند و همزمان، حکومت اسلامی ایران می
کوشد در آمریکائی جنوبی نیز رخنه یابد و مردمان آن قاره را
نیز با خود همداستان کند.
دهها سال، سران ستیزجوی کشورهای عرب تلاش کردند با نابود
ساختن اسرائیل و کشتن مرمان آن هولوکاست تازه ای به راه
اندازند – که نتوانستند. ولی در حالی که اعراب به سوی صلح
با اسرائیل روی آوردند، اکنون حکومت اسلامی ایران است که
می کوشد هولوکاست دیگری تدارک ببیند و برای وقوع آن تلاش
می کند.
به بهانه آن که به دنبال مروت و عدالت برای فلسطینیان
هستند، آنان را از صلح با اسرائیل باز می دارند و حماس و
دیگر سازمانهای ترور را تقویت می کنند که نگذارند روند صلح
انسجام و استحکام یابد. از دیگاه احمدی نژاد و هم
پیمانانش، مردم اسرائیل را باید به آلاسکا و کانادا فرستاد
– البته در صورتی که نتوان آنان را با بمب اتمی (که هنوز
برای تولید آن می کوشند) نابود کرد.
امید آن بود که اگر دنیا به جنایات آلمان هیتلری و ابعاد
هولوکاست پی برد، از فجایع بعدی، از ملت کشیها و نسل
کشیهای بیشتر جلوگیری خواهد شد. شوربختانه این چنین نشد.
در 63 سالی که از آزادی اردوگاه مرگ آشوویتس می گذرد، دنیا
شاهد جنگها و خونریزیهای بیشتری بوده است. جنگ کره، جنگ
ویتنام و در سالهای پس از فروپاشی اتحاد شوروی، جنگ
یوگوسلاوی، جنایات پل پوت در کامبوج و جنگهای دیگر.
در کنار این جنایات و خونریزیهای تکان دهنده، دنیا شاهد
فجایعی دیگری نیز بوده و هست. کشتارها در سیلان، جنایات در
لبنان، آدم کشیها در سومالی، جنایات در دارفور سودان، و
شاید تکان دهنده تر از همه، نسل کشی در کنگو. در آن سرزمین
هنوز روزانه بیش از یک هزار نفر در جنگ خانگی جان می بازند.
آیا دنیا این واقعیت را می داند؟ آیا دنیا برای پایان
بخشیدن به آن اقدام می کند؟ آیا دنیا اصولا می تواند جلوی
این گونه جنایات را بگیرد؟
و در داخل ایران، با این همه اعدامها، حلق آویز کردن
جوانان، کشتن یا به خودکشی واداشتن زندانیان سیاسی، ملت
ایران را نیز به هولوکاست کشانده اند – که گر چه هرگز به
ابعاد هولوکاست نازی نمی رسد، ولی دنیا باید بیدار شود و
فریاد اعتراض خود را علیه آن بلند کند.
اورشلیم - شنبه 26 ژانویه 2008 میلادی - ششم بهمن ماه
1386 خورشیدی